|
خبرنگار مطبوعات این بار خود خبری تلخ شد تا راه اشکها در کوچه باغهای خانه دوست گم شود و بار غم بر گرده دلهای تنگ آرام گیرد. تلاشگر صفحات سفید مطبوعات این بار جامه سیاه بر تن قلم پوشانده است درد فراق و هجران بر ذره ذره ی روح و جان سنگینی می کند آنگاه که یاری عاشق و صبور به کاروان رفتگان بپیوندد. علی اکبر مصفا مردی که سه دهه مجنون وار کعبه ی خبرنویسی و خبرنگاری را طواف کرد تا عشق درونی اش را با رسالتی آسمانی گره زند.
حاجی کوچه پس کوچه های روزنامه ها و ستونهای نشریات چشم از جهان ندیده ها فرو بست تا بر جهان ابدیت دیده بگشاید. روزنامه نگاری برای او شغل نبود، شور درونی و بهانه ی زندگی اش بود. تداوم سه دهه حضور مصفا در مطبوعات کشوری و استانی از او تندیسی عاشق و تلاشگری نستوه ساخته بود. ورزش در نگاه او دانشگاهی بود که می توانست سلامت جسم و جان را تضمین کند. مصفا با خروش قلم و نگاه منصفانه و منتقدانه اش هر بار خواب را از دیدگان مسوولان می ربود . ساده و بی ریا مثل آب بود وبی قرار و ناآرام مثل موجی که سر برصخره های تعریف و تمجید نمی زد. جامعه ی مطبوعات و ورزش نویسان حالا داغدار نگاه و مهربانی و صفای مردی هستند که همانگونه که فکر می کرد می زیست و قلم می زد . ماندگاری در سایه ی زندگی سراسر صداقت و پاکی ممکن است و علی اکبر مصفا اینگونه در یادها ماندگار است . مرگ شعله ها مرگی است رو به بالا و زپستی ها رها و تو شعله وار راه آسمان ها در پیش گرفتی
|